خیابان فرشته تهران

اشنایی با خیابان فرشته شمال ترین و لوکس ترین خیابان های شهر تهران است

خیابان فرشته

بررسى‌هاى تایید شده نشان میدهد که ۹۷.۳ درصد جوانان تهرانى که گواهینامه پایه دوم از راهنمایى و رانندگى اخذ کرده‌اند، و اتفاقاً این امکان را دارند که دست‌به‌فرمان یکى از ۲ میلیون خودروى متحرک در تهران شوند، مىدانند که خیابان فرشته کجاست. براى این ۹۵ درصد البته دانستن خیابان فرشته با دانستن خیابانهاى دیگر مثلاً خیابان آرش تیر‌انداز یا خیابان مجد یا خزانه کاملاً فرق دارد، چرا که به‌جز یک درصد این جامعه ۹۷.۳ درصدى – که دست بر قضا در این خیابان یا محلات اطراف زندگى مىکنند و مجبورند که خیابان فرشته را بشناسند، و الا خداى ناکرده خانه خود را گم مىکنند – بقیه بدون اینکه مجبور باشند، یا این خیابان در مسیر رفت و آمدشان باشد، هر شب جمعه سر ماشینشان را از خیابان پهلوى کج کرده و یک دورى – حد‌اقل – لاستیک ماشینشان را با آسفالت فرشته آشنا مىکنند.


بررسى‌هاى تایید شده نشان میدهد که ۹۷.۳ درصد جوانان تهرانى که گواهینامه پایه دوم از راهنمایى و رانندگى اخذ کرده‌اند، و اتفاقاً این امکان را دارند که دست‌به‌فرمان یکى از ۲ میلیون خودروى متحرک در تهران شوند، مىدانند که خیابان فرشته کجاست. براى این ۹۵ درصد البته دانستن خیابان فرشته با دانستن خیابانهاى دیگر مثلاً خیابان آرش تیر‌انداز یا خیابان مجد یا خزانه کاملاً فرق دارد، چرا که به‌جز یک درصد این جامعه ۹۷.۳ درصدى – که دست بر قضا در این خیابان یا محلات اطراف زندگى مىکنند و مجبورند که خیابان فرشته را بشناسند، و الا خداى ناکرده خانه خود را گم مىکنند – بقیه بدون اینکه مجبور باشند، یا این خیابان در مسیر رفت و آمدشان باشد، هر شب جمعه سر ماشینشان را از خیابان پهلوى کج کرده و یک دورى – حد‌اقل – لاستیک ماشینشان را با آسفالت فرشته آشنا مىکنند.

به هر حال براى آن جوانان تهرانى که مهمترین تفریحشان گشت‌زنى در شهر قبل از رفتن به کافىشاپ یا رستوران است، فرشته هم فال است و هم تماشا – هم مىتوان خانه‌هاى مجلل و آپارتمانهاى شیک را در کنار یکى از زیبا‌ترین خیابانهاى تهران دید، هم به تماشای مدل‌بالاترین ماشینهاى شهر نشست، هم آخرین تحولات صنایع پوششی و آرایشی را وارسی کرد، و صد البته که حشر و نشر از ما بهتران را در زندگى روزمره تماشا کرد.

به‌هر حال، شاید شما هم در حین گشت‌زدنهاى خود در خیابان فرشته متوجه شده‌اید که تا چند وقت پیش تنها جایى که مىتوانستید در آنجا براى قهوه نگه‌دارید کافىشاپى در پاساژ فرشته بود (اکلاسیک). و حتماً این را هم مىدانید که کمى بالاتر از پاساژ فرشته، و جنب پاساژ جدید‌التأسیس دیگرى به نام مریم، یک کافىشاپ باز شد که نامش کاپ بود.

کاپ کم‌کم مشتریان خود را پیدا کرد، شاید به این دلیل که درست بر خیابان بود، و اهالی محل که فلسفه وجودیشان به ایمج[۱] متصاعد از آن بستگی تام داشت، در صرافت بودند که بلافاصله بدانند چه کسی بود که سوار بر لندکروز[۲]، و ری‌بن[۳]‌ به چشم، از کنارشان رد می‌شود. در همین زمان، دو مغازه پایین‌تر، در سه متر در دو و نیم متر جا، مغازه‌ای باز شد که مملو بود از انواع شکلات، همه و یکجا خارجی و قاچاق (که «قاچاق» دیگر آن قبح را ندارد). شاید هم از شواهد امر عده‌ای بو برده می‌بردند که قرار است در اینجا کافىشاپى افتتاح بشود. یکسال نیست که این کافىشاپ افتتاح شده و نامش هم کلاسیک است. به راحتى مىتوان فهمید که شکلات فروشى، با حفظ سمت، به کافىشاپ تبدیل شده‌است، چون هنوز هم شکلات از درودیوار مغازه بالا می‌رود. کوچک بودن فضای درونی کلاسیک باعث شده که صاحبان کافه چنین بار تغییر دکوراسیون بدهند تا بتوانند صندلی‌های بیشتری را در داخل بچینند، چرا که کمی پس از تغییر کاربری کلاسیک از شکلات‌فروشی به کافی‌شاپ مشتریان جلب آن شدند.

ماشین خود را جایى پارک کنید و به آنها بپیوندید. چه دم در کسى بود یا نبود در را باز کنید و چه کسى در داخل نشسته بود یا نبود از آقاى خرازى مالک کلاسیک بپرسید: «جا هست؟». صاحب کافه مردی است به غایت خوشرو. جواب رد از او نخواهید شنید. با دو بنده بته‌جقه‌ای و پیراهن‌هایی که معمولاً رنگ روشن دارند، آقای خرازی به شما خواهد گفت که باید صبر کنید. بررسىهاى تایید نشده در این مورد نشان مىدهد که در ۹۹ درصد مواقع پاسخ تغییر نخواهد کرد. اما این کار شما باعث مىشود تا او از وجود شما آگاه شود و قیافه‌تان را، لااقل براى مدتى، به‌خاطر بسپارد و نوبتى به شما در ذهنش بدهد. از سوى دیگر، به حضار قهوه‌خور پیامى فرستاده مىشود که یک نفر به بیرونیها اضافه شد. شاید این به وجدانشان فشار بیاورد بلکه جرعه‌هاى آخر قهوه‌شان را تند‌تر بنوشند.

حتی اگر برای گذراندن وقت هم‌صحبت خوبی نداشته باشید، می‌توانید گوشهایتان را تیز کنید و به گفتگوهای پادری گوش کنید. اخبار مهم شهر سوار بر امواج الکترومغناطیس در حال گردشند. موبایل‌ها با اقمار مصنوعی در لایه‌های بالاجوی در تماسند تا آخرین اخبار را به زمینیان برسانند. اینکه مازیار اسنوبرد[۴] تازه‌اش را خریده و اشکان با ملیکا به هم زده و براى تسکین ضربه روحى وارده براى مدتى به اروپا مشرف شده، و یا اینکه سروناز با یک یاروى بىسروپایى در پارتى هفته پیش آشنا شده که نگو. و البته حتماً از مشکلات دیگر جوانان از جمله کمتر شدن برف در سال جارى براى اسکى و یا تعطیلى فوود کورت[۵] و لیستى از آخرین محصولات محمد جزایرى به همراه آخرین اخبار از شمشک به سمع و نظرتان خواهد رسید. چند دقیقه یک‌بار هم یک ماشین شامل دو نفر با صداى گوپس‌گوپس از کنارتان رد مىشود و هر بار هم یکى از منتظران دستى، سرى، یا پایى را به سویش تکان مى‌دهد (البته بدون اینکه لحظه‌ای مکالمه سلولی خود را ترک کند). اگر بار اول موفق نشدید که ماشین را ببینید اصلاً خودتان را ناراحت نکنید چون ماشین در حال کروز[۶] بین جردن و الهیه است و هنوز از در تو نرفته دوباره از کنارتان رد خواهد شد.

باور نکردنى نیست اما بالاخره یک نفر از مشتریان رضایت داده و از در بیرون مىآید. به‌سرعت جایش را بگیرید. اگر بر اثر ایستادن زیاد یادتان رفته که چه مىخواستید بخورید مىتوانید نگاهى به منوى بىقیمت کلاسیک بیاندازید و از لیست قهوه‌ها و ته‌بندىها یکى را سفارش دهید. مزه‌هایش همه تقریباً خوب است. اما مطمئناً شما هم که فقط به‌خاطر قهوه نیامده‌اید. به‌هر حال اگر پولتان مىرسد یک برش چیزکیک[۷] سفارش دهید که این یکى از آن خوشمزه‌هاست. البته بهتر است قیمت آنرا قبل از سفارش بپرسید، وگرنه وقت تصفیه حساب سی‌پی‌یو[۸]تان اورلود[۹] خواهد کرد.

اشتباه نمىکنید، آقایى که در میز کنارتان نشسته و دارد قهوه میخورد همان خداداد عزیزى است که آن گل طلایى را یک موقعى به استرالیا زد. اگر باور نمىکنید از آقاى خرازى بپرسید و در این‌صورت علاوه بر اینکه باورتان مىشود که ما راست گفتیم لیستى از مشاهیر امروز ایران (علیرضا، مهدی، بروبچه‌های آبی‌پوش) در اختیارتان قرار خواهد گرفت که هرازگاهى سرى به کلاسیک مىزنند یا نمىزنند.

حرفهایتان را که دم‌در زده‌اید. پس تا قهوه حاضر مىشود مىتوانید نگاهى به ویترینهاى مملو از شکلات بیاندازید که از کف تا سقف پر است از هرآنچه که بندگان خدا از این دست محصولات (البته خارج از مرزهاىایران) خلق کرده‌اند. به علاوه تعداد زیادى عروسک هم به در ودیوار آویزان است که در صورت تمایل مىتوانید بخرید و ببرید، یا در جا همراهتان هدیه کنید.

خب. قهوه‌تان را که خورده‌اید. حرفتان را هم که زده‌اید. از آخرین احوال شمشک و اسنوبرد هم که باخبر ‌شدید. آخرین ماشینهاى وارد شده به تهران را هم که دیدید. پس وقت رفتن است. حسابتان را تصفیه کنید و در موقع خروج کارت کلاسیک را از آقاى خرازى بگیرید . بار دیگر مىتوانید قبل از آمدن با تلفن هماهنگىهاى لازم را انجام دهید تا بیرون کمتر معطل شوید. اما من اگر جاى شما بودم معطلى را ترجیح مىدادم. که قهوه را همه‌جا مىتوان خورد اما مجموعه مشروحه در هیج‌جا به‌جز دم در کلاسیک یافت مىنشود.

 



[۱] تصویر؛ صورت ظاهر؛ جنبه برونی هر کس.

[۲]نام ماشینی است.

[۳] مارک عینکی‌ست.

] اسبابى چوبى که آدمیزاد در برف دوپا را بر رویش قرار داده و با آن از بالا به پایین سر مىخورد؛ وسیله شهرت؛ خارجى؛ کول.

[۵]حیاط‌خوراک، جایى روبروى خیابان جام جم که در آن شش رستوران یک‌جا جمعند.

[۶]گشت با ماشین در خیابانهاى بخصوص (جردن، گیشا)؛ سنتى که تهرانى چند سالى است بدان خو گرفته.

[۷]کیک چیزدار.

[۸]پردازنده مرکزی؛ همان CPU خودمان.

[۹]سرریزش؛ فشار خارج از توان؛ Overload.

+ ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٤
comment نظرات ()